5 ساله که تو رو داریم .دنیا بدون تو مسلما جای بهتری نبود ممنون که اومدی به دنیا . ممنون که هستی پسرم .
سلام دوستای خوبم شمارش معکوس آراد برای تولدش بالاخره تموم شد . از چهار پنج ماه پیش مخ ما رو خورده بود که چند روز دیگه تولدم میشه ؟ بعضی وقتا هم بهونه می گرفت که دوست ندارم تولدم انقدر دیر باشه دوست دارم همین امروز تولدم باشه خلاصه تصمیم گرفتم توی مهد کودکش براش تولد بگیرم خدا رو شکر همه چیز خیلی خوب بود جای همتون خالی .
درست بعد از اینکه تولدش تموم شد و داشتیم می رفتیم خونه باز ازم پرسید حالا تا تولدم چند روز مونده ؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی دوباره روز از نو روزی از نو !!!!!!!
این هم عکسای تولدش


حرفای ایندفعه اش:
رفته بودم خرمشهر برای یک هفته خیلی اذیت کرد یه روز هم به مامان جونش گفته بود عکس من و باباش که رو دیوار بود بهش بده . بعد هم نشسته بود بالای سرشو گریه می کرد.
دختر عمه اش آوین که گریه می کرد بهش می گفت گریه نکن تو که مامانت میره زود میاد مامان من که اصلا نمیاد!
وقتی اومده بودم هم هی میومد دستامو بوس می کرد و می گفت خیلی دوستت دارم . با من ازدواج می کنی ؟
دیروز هم بهم می گه بیا زن و شوهر بشیم ؟ می گم برای چی ؟ می گه اخه زن و شوهرا مهربونترن . تو به بابا نیما دستور نمیدی
با این اوصاف مجبور شدم یه بار دیگه هم برم دانشگاه ازش قول گرفتم که اذیت نکنه به شرط اینکه یه بازی که میخواست براش دانلود کنم و یه جایزه هم براش بخرم که ایندفعه خوشحال بود واصلا اذیت نکرد.
وقتی برگشتم شبش بهش گفتم باید بری بخوابی وقت خوابه اتاقتو هم باید جمع کنی خداییش اعصاب نداشتم خیلی خسته بودم بچم بغض کرده بود می گفت اصلا نیومده بودی بهتر بود!
قرار شده روزی یک ساعت با تبلت بازی کنه اما گوش نمیده من هم این مدت همش دنبال موضوع پایان نامه ام بودم و همش پای کامپیوتر طور یکه دست راستم و گردنم خیلی درد می کنه . بهش می گم انقدر با تبلت بازی نکن می گه پس چرا خودت همش با کامپیوتر کار می کنی؟ می گم خوب من کار دارم می گه خوب تو که صفحه تبلتو نمی بینی من چکار دارم میکنم . فکر کن من هم کار دارم !!!!!!!!
برای تولدم رفته بودن با باباش کادو برام بخرن . اومده می گه تو موهاتو رنگ می کنی ؟ من که تعجب کرده بودم گفتم اره چرا می پرسی؟ گفت اخه میدونستم برات شامپو مخصوص موهای رنگ شده خریدم . بچم برام کادوی تولد شامپو خریده بود تو مغازه هم انقدر از خانمه فروشنده سوال پرسیده بود که شامپوهای مختلف برای چی هستن خانمه بهش گفته بود همه این شامپوها رو می خوای بپرسی پسر؟



دوستان ومربیهای مهربونش توی مهد
با توجه به گردن دردم دیگه نمی تونم بنویسم بقیه ماجرا برای پست بعدی . دوستتون دارم خدانگهدار
من دوباره اومدم :
دیروز آراد ازم پرسید هرم چیه ؟ من با حالتی فیلسوفانه پس از کلی فشار به مغزم که چی بگم بفهمه گفتم هرم سه تا مثلثه که به هم چسبیده . آراد: سه تا مثلث نه چهار تا مثلث!!!!!!!! فکر کنم این سوالو فقط برای ضایع کردن من پرسیده بود !
( این یکی در تخصص دوستان زیست شناس دریایی ) داشتم راجع به پایان نامه ام برای یکی از دوستام توضیح میدادم که قراره چکا رکنم چون رشته دوستم این نبود سعی کردم ساده تر صحبت کنم گفتم باید از پلانکتونها نمونه برداری کنم که آراد پرید وسط حرفم : نگو پلانکتون بگو پاروپا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
توی یک مهمونی بحث راجع به هوش بچه های امروز بود اراد داشت با تبلت بازی می کرد و حواسش نبود یکی از مهمونا گفت برادرزاده من سوالای عجیبی ازم می پرسه که نمی دونم چجوری جوابشو بدم مثلا می پرسه دایناسورها چرا از بین رفتند؟ یه دفعه آراد سرشو بالا کرد گفت : خوب شهاب سنگ خورده بهشون دیگه ! بعد مشغول کار خودش شد !!!!!!!
عاشق مشق نوشتنه وقتی تکالیف مهدش تموم میشه ناراحت می شه میگه بازم می خوام مشق بنویسم ! فک رکنم از این لحاظ به من رفته خدا بهش رحم کنه ! امیدوارم مثل من که ز گهواره تا گور در پی کسب علم و دانشم هیچی هم عایدم نشده نشه.